#_به_من_بگو_لیلی_پارت_237

- به خاطر همین از کنار من بلند شدی، رفتی اونجا...

این دومین بار بود که کلاً اهمیتی به حرف های نسیم نمی داد و بحث رو عوض می کرد. با دست به جایی که نسیم ایستاده بود اشاره کرد و ادامه داد: فکر می کنی این فاصله همه چیز رو حل می کنه؟ فکر می کنی من اگر چیزی رو بخوام این فاصله و این دفتر و کل این شهر می تونه مانعم بشه؟

پوزخند زد تا به نسیم بفهمونه، هیچ جایگاهی بین خواسته های کارن نداره. این بار نسیم بحث رو عوض کرد: سن من رو از کجا می دونید؟

- من مثل شما نیستم که از همون اول پرونده ی کسی رو نخونم... لیلی جان!

پس در مورد نسیم تحقیق کاملی کرده بود. از آدرس خونه و شغل های موقت گرفته تا اطلاعات شخصی. حتماً سیر تا پیاز زندگیش رو می دونست ولی برای نسیم مهم نبود. جوری زندگی نکرده بود که از چیزی خجالت بکشه. گفت: اسم من لیلی نیست. این چندمین باره که میگم!

- ...

- فکر نمی کنید شاید همین پافشاری ها و خودخواهی ها باعث جدایی تون شده؟ باید یاد بگیریم که به خواسته و حقوق دیگران هم اهمیت بدیم. حتی اگر به نفعمون نباشه. بعد از ازدواج همه چیز باید طبق میل و منافع هر دو طرف باشه.

- ...

- حدس می زنم بچه رو ازتون گرفته؟ چرا این همه مدت هیچ حرفی ازش نبوده؟

- میشه در مورد کامی حرف نزنیم؟

- با شما زندگی نمی کنه؟

- نه.

romangram.com | @romangram_com