#_به_من_بگو_لیلی_پارت_228


- چراهمون موقع با من تماس نگرفتی؟

- ...

- چرا اسم من رو ندادی به اون زن؟ خود دکتر باهام تماس می گرفت!

- ...

- می خواستی بهم ثابت کنی حواس پرتم؟... هیچکس برام مهم نیست؟

- نه، فقط نمی خواستم زیر فشار بذارمتون. نمی خواستم فکر کنید ما دوباره چیزی ازتون می خواییم!!

کارن نفسش رو با صدا بیرون فرستاد. لیلی دوباره گفت: در واقع... می خواستم بگم اگر دوست ندارید، موسسه هم نیاید! دیگه مجبور نیستید.

- دوباره شدم «دکتر» و «...تون» و «...اید»؟ خانوم محترم! می دونی با خودت چند چندی؟

- فکر می کنم تو این مدت هر دومون فهمیدیم، صمیمیت به ما نیومده!

- جدی؟؟

- آقای دکتر! شما تو این مدت پیشرفت داشتید. چه به خاطر گذشت زمان، چه به خاطر پیشنهادهای درمانی من... نمی دونم... نخواستید رو راست با من حرف بزنید، حتی کارفرماتون پرونده ی ناقص فرستاده بود... من به خواسته اتون احترام گذاشتم. فضولی ای که اثر منفی بذاره نکردم... با وجود همه ی این ها پیشرفت داشتید. حالا تو این مرحله هیچی اجباری نیست، به جز جلسه های دوشنبه. من بهترین دوران جوونیم رو پای کمک کردن به بقیه گذاشتم، مطمئن باشید قصد آسیب زدن به شما و شغلتون رو ندارم. پس چند جلسه ی دیگه رو هم تحمل کنید!


romangram.com | @romangram_com