#_به_من_بگو_لیلی_پارت_226
رادوفا: عالیه!
عسگرلو: موافقم.
رادوفا: البته این سوال ها مرزها رو رد کرد... دارم ریسک می کنم!
زیرچشمی نگاهی به کارن انداخت. کارن سر تکون داد و گفت: ان شالا جبران این ریسک رو می کنیم!
صحبت دیگه ای تو این زمینه نشد. کارن هم ترجیح می داد، بی سر و صدا تموم بشه و اگر قراره خرجی هم براش برداره، از طریق واسطه ها باشه، نه م*س*تقیم. رادوفا بقیه ی سوال ها رو چک کرد که اغلب یا سوال های شخصی بودند یا مربوط به برنامه های تلویزیونی. بعد از اصلاح چند تا سوال و جواب دیگه، کاغذ ها رو به کاور برگردوند. خودکار رو داخل جیبش گذاشت و با کاور بیرون رفت. دو دقیقه بعد با زن جوونی وارد شد که دوربین توی دستش بود.
- همکارم چند تا عکس میندازه که یکیش استفاده میشه.
کارن رو به زن گفت: جام رو تغییر بدم؟
دوباره حس خوب به صحنه برگشتن بهش دست داده بود.
- بله اگه بفرمایید انتهای میز عالیه.
کارن جاش رو عوض کرد تا زمینه ی پشتش قفسه های کتاب باشه. ویبره ی sms موبایلش رو نادیده گرفت تا ژستش به هم نخوره. زن چند تا عکس از زاویه های مختلف انداخت. کارن برای اولین بار توی این ماه های اخیر از اینکه توی دید بود لذت می برد. زن در آخر دوربین رو پایین آورد و با لبخند گفت: من قبلاً چند تا از برنامه هاتون رو دیدم... خیلی مفید بود.
- خوشحالم که دیدید.
romangram.com | @romangram_com