#_به_من_بگو_لیلی_پارت_225
کارن کمی فکر کرد و جواب داد: آدم ذات بعضی ها رو درست نمیشناسه، تا وقتی خودشون رو نشون میدند. بعد قطعه های پازل رو کنار هم می چینه و می بینه بعضی ها همه ی تلاششون فقط لطمه زدن به حسن شهرت دیگرانه... شاید دلیلش حسادت...
- نه، «حسادت» رو حذف کن! بار منفی داره.
- اوووم... شاید دلیلش شکست ها و سرکوب هاشون توی زندگیه... که در این صورت من صمیمانه براشون متاسفم!
- خوبه. سوال بعدی «ولی شنیدم شما اون فرد رو بخشیدید؟ درسته؟»
لبخندی زد و کارن متوجه منظورش از سوال شد. جواب داد: بله. ما پزشک ها روحیه ی بخشنده ای داریم...
عسگرلو زیر خنده زد و کارن با لبخند ادامه داد: من درک می کنم که گاهی... اووم...
- ...
- گاهی...
- گاهی بهترین مجازات واگذار کردن به خداست... تا وجدان آسوده باشه.
- دقیقاً دقیقاً!
پسر مشغول نوشتن جمله ی خودش از طرف کارن شد و بعد گفت: «دلیل کمرنگ شدنتون تو تلویزیون چی می تونه باشه؟»
کارن دنبال بهونه گشت و بعد گفت: در حال حاضر مشغول فعالیت های تحقیقاتی و تألیف و ترجمه هستم که خیلی از وقتم رو می گیره... اما به خواننده ها قول میدم که قوی تر از قبل و به زودی برمی گردم.
romangram.com | @romangram_com