#_به_من_بگو_لیلی_پارت_224


- می خوای کلاً خودت جواب بده!!!

پسر به عسگرلو پرسشی نگاه کرد و عسگرلو به کارن گفت: جلوی روت ویرایش می کنه. راهش همینه.

رادوفا دوباره رو به کارن گفت: مگه دنبال مظلوم نمایی نیستی؟

کارن ابروش رو بالا انداخت. رادوفا ادامه داد: با این جمله بندی هات به تنها چیزی شبیه نیستی، مظلومه!!

هر سه آروم خندیدند. رادوفا کارش رو شروع کرد: خودتون استادید... بهتر از من می دونید که برای ایجاد یه باور عمومی باید روی ناخودآگاهشون تاثیر گذاشت. باید اون چیزی رو که می خوایم تیکه تیکه القا کنیم... طوری که خواننده فکر کنه با هوش خودش فهمیده! پس من اینجا نمی پرسم «جریان دادگاه به نفع کدوم طرف بود؟»...

و با خودکار روی سوال و جوابش خط کشید.

- می پرسم «بعد از رفع اتهام چه حسی بهتون دست داد؟»

پسر مشغول نوشتن شد و کارن با لبخندی به جوون آینده دار رو به روش، به این فکر کرد که اگر همه ی دانشجوهاش انقدر زبل بودند، اصلاً سر آموزششون خسته نمی شد. نفس عمیقی کشید و جواب داد: حس خنجر خوردن از پشت.

رادوفا نگاه پر شیطنتی به صورت کارن انداخت و با تایید سر تکون داد.

- این سوال هم حذف میشه.

روی «درباره ی تنظیم شکایت خویشاوند نزدیکتون توضیح بدید؟» خط کشید و به جاش نوشت «چی باعث میشه یکی از خویشاوندان نزدیک به جایی برسه که از لطمه زدن ابایی نداشته باشه؟»


romangram.com | @romangram_com