#_به_من_بگو_لیلی_پارت_221
- اول شغل نیمه وقت آدم رو می گیرید... بعد می رسونیدش.
- انتخاب خودت بود... من اخطار داده بودم.
- ...
- حالا شاید من رو بهتر بفهمی... مزه ی بیکار شدن رو!...
احساس این یکی دو ماهش رو مرور کرد و ادامه داد: گرچه ظاهرا روی تو تاثیری نداشته!
- چکار باید کنم؟ جیغ بزنم؟... گریه کنم؟... مشت بکوبم به تو؟
کارن حتی تصور آخری رو هم نمی تونست بکنه! صحنه ی خنده داری می شد! خواست راه بیفته که لیلی گفت: به هر حال خیلی ممنون به خاطر اون دختر کوچولو و مادرش.
و لبخندی روی لب هاش نشوند. انگار بحث چند ثانیه قبل رو فراموش کرده بود و حالا فقط همون دختربچه مهم بود. کارن با تاسف سر تکون داد. لیلی پرسید: چیز بدی گفتم؟
- نه.
- پس؟
- خانــــــوم! خودت متوجه نقطه ضعفت نیستی؟
- ...
romangram.com | @romangram_com