#_به_من_بگو_لیلی_پارت_220


- کار من ده دقیقه دیگه تمومه... نریا!!

لیلی لبخند زد و در حالیکه عقب می رفت، گفت: پس تو حیاطم.

کارن که حالا کتش رو پوشیده بود، کیف رو برداشت و با یه «خدانگهدار» ساده سمت در رفت. خانوم پرچمی جواب داد: آقای دکتر امروز خیلی زحمت کشیدید، خسته نباشید!

سر تکون داد و گفت: زحمتی نبود... فقط تا بارون نیومده، گاهی به باغچه آب بدید.

- چشم، حتما... خداحافظتون، به سلامت...

بیرون رفت و بقیه ی تشکر و تعارف ها رو نشنید. لیلی روی سنگ فرش حیاط راه می رفت. وقتی پای ماهان وسط می اومد نمی تونست جلوی کنایه زدن خودش رو بگیره. موقع عبور گفت: خوش بگذره!

لیلی ثابت ایستاد و گفت: چی؟

کارن لب هاش رو کج کرد و ابروی راستش رو بالا انداخت. بعد جواب داد: خرابی ماشین و... رفت و آمد با ماشین های باکلاس و... مال من نشد، مال ماهان!

لیلی چند ثانیه توی سکوت نگاهش کرد. بعد دست هاش رو جمع کرد و روی بازوهاش دست کشید.

- تو ماشین شما که واقعاً خوش گذشت!!!

- ...


romangram.com | @romangram_com