#_به_من_بگو_لیلی_پارت_218


- اینجا بودم.

- شوفاژ های بالا خاموشه. سرما می خوری!!

زن غریبه ای بالای سرش ایستاده و بهش زل زده بود، داشت درباره ی سرما خوردنش ابراز نگرانی می کرد! کارن احساس کرد که واقعاً زیاده روی کرده. نباید اجازه می داد که یه مسخره بازی ساده تا اینجا کشیده بشه. پرسید: مگه نرفته بودی؟

- فقط رفته بودم اون خانوم رو جایی معرفی کنم.

و نگاهش روی یقه ی باز کارن افتاد و با تک سرفه ای فاصله گرفت و مشغول قدم زدن شد. کارن پرسید: به پزشک؟

- بله. حضوری بیشتر جوابگو هستند.

- اون دکتری که کارتش رو دادم روزهای زوج میره مطب.

درحالیکه می نشست، یقه اش رو مرتب کرد و آخرین دکمه رو بست. قطعاً زیاده روی کرده بود. برای هاتف یه سری عکس تو موقعیت های مختلف کفایت می کرد. کارن نه نیازی به درگیر کردن احساسی این دختر داشت و نه حوصله اش رو. انگشت شستش رو روی حلقه اش چرخوند تا دوباره به خودش یادآوری کنه. دیگه نباید حرکت خاصی می کرد که باعث سو تفاهم بشه. لیلی هنوز در مورد جمله ی آخر کارن نظری نداده بود که ازش بعید بود! سمتش نگاه کرد و پرسید: اونجا نمی بریشون؟

- یا باید به پزشک های داوطلب معرفی کنیم، یا از بودجه ی موسسه هزینه کنیم. همین حالا هم زیاد از حد تحت پوشش داریم!

- یه راهی برای حلش داشتی... خودت نخواستی!

لیلی ابروش رو بالا انداخت و حرفی نزد. کارن بلند شد و سمت کفش هاش پشت در رفت. لیلی دنبالش راه افتاد و نزدیک پله ها گفت: ممنون که کارت رو دادی.


romangram.com | @romangram_com