#_به_من_بگو_لیلی_پارت_216
زن نگاهی به جمع انداخت و جواب داد: بله. پسر داییمه.
- تا حالا سنجش رشد نبردیدش؟
- دکتر بردمش. دارو هم داده.
- داروها رو مصرف کرده؟
- بله.
- داروی تزریقی؟
- نه.
کارن درست ایستاد و سمت صندلیش برگشت. همین حالا هم دیر شده بود. نمی دونست پرچمی قصد داره چه کاری براشون انجام بده! از داخل کیف دستیش، انبوهی از کارت های ویزیت رو بیرون آورد و مشغول گشتن شد. کسی حرفی نمی زد. بالاخره کارتی که می خواست رو پیدا کرد و به طرف چشم های منتظر جمع نگاه انداخت. کارت رو به مادر بچه داد و گفت: این یکی از بهترین دکترهای غدد ایرانه... هر چه سریع تر اقدام کنید!
زن با حالت مبهوتی کارت رو کف دستش گرفت. خانوم پرچمی گفت: البته فکر کنم... بهتر باشه یه دکتر آشنا رو براش پیدا کنیم.
و نگاه معنی داری با لیلی رد و بدل کرد. کارن می تونست حدس بزنه که مشکل هزینه است. سر جاش نشست و گفت: به هر حال امتحانش کنید!
مادر دختر آهسته پرسید: آقای دکتر دخترم مشکلی داره؟
romangram.com | @romangram_com