#_به_من_بگو_لیلی_پارت_214
- بله خانوم... یکی از همسایه های ما کارت اینجا رو به آقامون دادند.
لیلی چند ثانیه به زن خیره شد، بعد به دختربچه. مثل اینکه چیزی یادش افتاده باشه، گفت: بله بله. الان متوجه شدم. فکر می کردم زودتر بیایید.
- به خدا نمی تونستم خانوم... آقامون باید می رفت شهرستان.
- عیبی نداره... این خانومی باید دخترتون باشه، درسته؟
- بله، خودشه... بهاره.
با چشم و ابرو به دختر اشاره داد. دختر فوری گفت: سلام خانوم!
- سلام عزیزم. خوبی؟
دختر گردن کج کرد و گفت: مرسی.
لیلی کنار دختر نشست. پرچمی پشت میزش برگشت. صداهای راهرو کم تر شده بود ولی هنوز حیاط شلوغ بود. پرچمی پرسید: چایی میل دارید دکتر؟
- نه. ممنون... صبر می کنم حیاط خلوت بشه، بعد میرم.
- بله. خودتون رو اذیت نکنید تو رو خدا... همه جا تمیزه.
romangram.com | @romangram_com