#_به_من_بگو_لیلی_پارت_210
- پس فکر کردی کجا؟ با 4 تا جلسه ی روانکاوی عاشقت شدم، دارم می برمت خونه ام؟؟ چند سالته؟ 14؟
نسیم توی سکوت از شیشه به بیرون نگاه کرد. کارن کمی آروم تر گفت: داشتم شوخی می کردم که فضا دوستانه تر بشه.
- من شوخی های فیزیکی رو دوست ندارم. تا به حال چند بار تکرار کردید!!!
- باشه، هر جور راحتی... من از خدامه مجبور نباشم با کسی که ازش خوشم نمیاد دوستانه رفتار کنم!
نسیم دستش رو محکم مشت کرد و با لحن آروم گفت: توی جلسات خودت باشی بهتره، تا اینکه چیزی رو وانمود کنی!
سعی نکرد به مرد کناریش نگاه کنه تا تاثیر حرفش رو ببینه. امروز به اندازه ی کافی ازش غافلگیر شده بود. ادامه داد: برای چی همراز؟
کارن کم کم کنار کشید و پارک کرد. بعد سمت نسیم که هنوز چشمش به اون طرف شیشه بود، چرخید و جواب داد: که کارت رو برگردونم.
ظاهراً حالا آرامشش رو به دست آورده بود. نسیم حرفی نزد.
- میریم اتاق دکتر خانی... سو تفاهم رو حل می کنیم.
- ...
- به آشنای مشترکمون هم میگم زنگ بزنه بهش... اگر بخوای...
romangram.com | @romangram_com