#_به_من_بگو_لیلی_پارت_209

نسیم جدیت بیشتری به صداش منتقل کرد.

- این دیگه وسط جلسه نیست که من مراعات حالت رو کنم.

دستش رو به طرف دستگیره برد که به محض توقف ماشین پیاده بشه.

- میخوام پیاده شم.

ولی کارن برعکس سرعت ماشین رو بالا برد و داخل بزرگراه انداخت.

- دکتر میخوام...

- آروم بشین!

نسیم با دهان باز به نیم رخ مرد زل زده بود. کارن نگاهش رو از جاده گرفت و برای لحظه ای به چشم های نسیم دوخت. عصبانی بود و نسیم دلیلش رو درست درک نمی کرد. کارن تمام طول جلسه حالش خوب بود و حتی حس شوخ طبعی هم داشت، اینقدر زود تغییر حالت دادن چیز قابل چشم پوشی ای نبود. نسیم بلندتر از قبل گفت: گاهی اصلاً نمی فهممت!!!

- گفتم آروم! از خوش اخلاقی من سو استفاده نکن!

نسیم به «خوش اخلاقی» پوزخند زد و گفت: کجا میری؟

کارن عصبانی داد زد: مرکز همراز!

- ...

romangram.com | @romangram_com