#_به_من_بگو_لیلی_پارت_206


بعد چرخید و بلند تر گفت: هنوز تصمیمت درباره ی پیشنهادم عوض نشده؟ کمک هزینه به موسسه.

نسیم به چشم هاش زل زد که حالا ریزتر شده بود و شبیه گرگی که طعمه اش رو زخمی کرده و منتظر مرگشه، نگاه می کرد. نگاهی که داشت تمام تهدید های عملی شده و نشده رو به یادش می آورد. جواب داد: نه!

کارن پوزخندی زد و دوباره پرسید: بعد از من جلسه ی دیگه ای هم هست؟

نسیم به طرف صندلیش رفت و همزمان گفت: نه. این آخریه.

کارن به ساعتش نگاه کرد. هنوز ده دقیقه از جلسه باقی مونده بود.

- حاضر شو برسونمت... دارم میرم.

- ده دقیقه مونده!

- وقت اضافه هم می گیری؟

نسیم آروم خندید و کارن ادامه داد: بقیه ی جلسه رو تو راه حرف می زنیم!

- ولــ...

- دیدم ماشینت جلوی در نیست!


romangram.com | @romangram_com