#_به_من_بگو_لیلی_پارت_204
صورتش رو پایین تر آورد و نسیم که کنجکاو بود تا آخر این ماجرا رو ببینه، بی حرکت ایستاد. کارن اضافه کرد: اما یه جمله ی معروفی هست که میگه...
جلوی لب هاش جمله رو تموم کرد: قانون واسه شکستنه.
نگاه نسیم روی صورت مرد چرخید که از این فاصله رد ریش تازه اصلاح شده اش واضح تر دیده می شد. چشم هاش روی لب های کارن ثابت موند اما کارن ناگهان فاصله گرفت و با دفترچه ی صورتی که از پشت سر نسیم برداشته بود، به طرف پنجره قدم زد. زمزمه کرد: یا یه چیزی تو همین مایه ها!!
نسیم نفس حبس شده اش رو بیرون فرستاد. خوشحال بود که با حرکت یا حرف مسخره ای شرایط رو از این ناجورتر نکرده. مشخص بود که قصد این مرد فقط دست انداختن نسیمه و بس... همون کاری که جلوی در موسسه هم انجام داده بود. بی اعتنا به چشم های سردرگم نسیم به منظره ی بیرون نگاه می کرد. وقتی سکوت طولانی شد به سمتش چرخید. هر دو دستش رو به نشونه ی تسلیم بالا برد و گفت: باشه... مسائل شخصی، خارج دفتر. خوبه لیلی خانوم؟!
- نسیم محسنی!
- من لیلی رو ترجیح میدم.
نسیم تلاش دیگه ای نکرد، نمی خواست درگیری دوباره ای شروع بشه. کارن دفتر رو نشون داد و گفت: امروز نخوندی!
نسیم سعی کرد اتفاق چند دقیقه پیش رو به گوشه های تاریک ذهنش بسپره. الان وقت احساساتی شدن نبود. جواب داد: این هفته می برم خونه که با دقت بخونم.
- با دقت؟
- می خوام ببینم از توش چی در میاد!
کارن ابروش رو بالا انداخت و گفت: چه بهتر! نزدیک بود آبروم رو جلوی همکارم ببره!
romangram.com | @romangram_com