#_به_من_بگو_لیلی_پارت_202
- کارن! اسم اصیلی داری.
برگشت و به صورت مرد نگاه کرد که پوزخند زده بود. دلیلش رو نفهمید ولی می دونست قصدش از پیش کشیدن این مسئله، جواب ندادن به سوال نسیم بوده. نه می خواست عجله کنه، نه قصدش هل دادن کارن به جریانی بود که انقدر واضح مدام ازش فرار می کرد. همه چیز رو باید سر وقت انجام می داد. نگاه کارن هنوز سر تا پاش رو برانداز می کرد و حس عجیبی به جونش مینداخت.
تا به حال از نگاه خیره ی هیچ مردی انقدر معذب نشده بود. سعی کرد با لحن عادی صحبت کنه.
- غریب نواز با ازدواجتون مخالف بود؟
- اون موقع ایران نبود... کی به نظر اون اهمیت میده!
- شما یه مرد موفق و تحصیل کرده ای، اصلاً چرا باید مخالف باشه؟
- شاید... شاید حسادت می کنه. چه می دونم!
دستش رو توی هوا تکونی داد و ساکت شد. نسیم از تغییرات صورت کارن می دید که آمادگی ادامه ی این بحث رو نداره. سرش رو پایین انداخت و به موضوعی فکر کرد که بحث رو عوض کنه. کارن از روی کاناپه بلند شد و نسیم آهسته پرسید: مادرتون اسمتون رو انتخاب کرده یا پدرتون؟
صداش رو از نزدیک تر شنید: کی به این چیزها اهمیت میده؟
- با خانواده اتون کم رفت و آمد می کنید؟
صداش باز هم نزدیک تر شده بود: فوت شدند... من تک فرزند بودم.
romangram.com | @romangram_com