#_به_من_بگو_لیلی_پارت_201

- از کجا انقدر مطمئنی؟

- از خودش شنیدم.

لیلی سر تکون داد و گفت: به خاطر همینه که به همه ی دخترها توصیه می کنم، خیلی واضح و مکرر ابراز علاقه نکنند!!!

کارن خندید و گفت: رو من که جواب داد، رفتم گرفتمش.

بعد با نگاهی به هیکل لیلی، ادامه داد: فکر کنم هنوز هم جواب میده!

دختر نگاهش رو دزدید، به جمله ی آخر کارن توجهی نکرد و پرسید: پس خیلی زود ازدواج کردید؟

- تقریباً زیاد طول نکشید.

- خانواده ها هم مشکلی نداشتند؟

- نه! در واقع پدرش بیشتر از من مشتاق بود!

نسیم توی سکوت به چشم های دکتر زل زد. به زحمت و با وسط کشیدن پای ماهان تونسته بود سر صحبت رو باز کنه ولی حالا چیزی غیر طبیعی توی این رابطه نمی دید که کمکی برای از بین بردن تنش های روحی دکتر باشه. این مرد رو به روش شبیه یه شوهر معمولی بود و نسیم سعی می کرد ناامیدیش رو پشت کلمات پنهان کنه. بعد از وقفه ی کوتاهی به حرف اومد: پس کنار هم یه زندگی خوب دارید دکتر؟!

- به اسم صدام کن!

نسیم هم موافق بود. همیشه مراجعینش رو به اسم صدا می زد. کم کم باید یخ رابطه اشون یه جوری آب می شد. صمیمیت کمک می کرد که مرد گره ها رو زودتر باز کنه و دست از خرابکاری کردن تو زندگی نسیم برداره. سرش رو به عقب چرخوند و اسم کوچیک دکتر رو از گوشه ی فایل روی میز خوند.

romangram.com | @romangram_com