#_به_من_بگو_لیلی_پارت_197
- رفته بودم ضمانت کسی رو برای کار کنم... همون دختری که پنجشنبه دیدی.
و لبخندش کمی پررنگ تر شد. کارن نمی دونست چی به ذهن دختر رسیده! ولی از دست بی احتیاطیش کفری بود.
- ضمانت واسه یه دختر ِ... عقلت رو از دست دادی؟
بالاخره لبخند لیلی پاک شد و به جاش اخم کوچیکی نشست.
- قرار نیست در مورد من حرف بزنیم!
- این چیزی از بی فکری تو کم نمی کنه.
چند ثانیه توی سکوت به هم خیره شدند و بعد لیلی پرسید: شما شروع می کنی یا من؟
کارن در حالیکه آستین های پیراهن اندامیش رو تا می زد جواب داد: باز هم درباره ی دانشگاه و بیمارستان برات قصه تعریف کنم؟
- نه... درباره ی خانومت بگو! بعد از 5 جلسه دیگه وقتشه به مسئله اصلی برسیم.
دوباره یه پیشگویی دیگه. می خواست بگه که می دونه همه چیز به غزاله برمی گرده. کارن آستینش رو ول کرد و گفت: چی می خوای بدونی که ماهان بهت نگفته؟
- ...
- خیلی چیزها در مورد زن من می دونه!!
romangram.com | @romangram_com