#_به_من_بگو_لیلی_پارت_194
نسیم به صورت نینا خیره شد و دختر شونه بالا انداخت. جواب داد: باشه.
- پس برگه ی ضمانت نامه تون رو به خانوم معاون بدید، زمانبندی و مسیر ها رو ازش بپرسید.
نینا به نسیم نگاه کرد و حالا اخم پیشونیش بزرگتر شده بود. نسیم از مدیر پرسید: ضمانت؟
زن با تعجب جواب داد: آره دیگه!
نسیم: حقیقتش...
نینا: از همه ی راننده هاتون ضمانت می خوایید؟
این بار مدیر هم اخمی کرد و جدی تر گفت: راننده های اینجا معمولاً از آشناها و بستگان کارکن ها هستند.
نینا روش رو سمت پنجره ی رو به حیاط برگردوند. نسیم از تک تک واکنش هاش می دید که دوست داره این شغل رو بگیره و حالا می دونه که نمیشه! این دختر رو درست نمی شناخت ولی از خودش شناخت داشت. می دونست اهل اینکه کسی رو دست خالی برگردونه نیست. رو به مدیر گفت: من خودم برگه ی ضمانت رو امضا می کنم.
نینا با تعجب به طرفش چرخید و به صورتش زل زد. خانوم مدیر گفت: ولی...
- با وجود تمام کارهایی که تونستم برای این مدرسه و خیلی جاهای دیگه بکنم... حرف من رو قبول دارید؟
مدیر دوباره ساکت شد و ظاهر نینا رو چک کرد. بعد نگاهش رو به چشم های مصمم نسیم دوخت و شمرده شمرده گفت: همونطور که گفتم... یک ماه آزمایشی...
romangram.com | @romangram_com