#_به_من_بگو_لیلی_پارت_190


عسگرلو هنوز می خندید. بهتر بود که فکر کنه کارن آلترناتیوی داره ولی واسه تفریح به جلسه ها ادامه میده. دوباره هر دو مشغول مطالعه ی فصل های همدیگه شدند. چند دقیقه بعد کارن از جاش بلند شد و به بهانه دادن دفترچه به زن بیرون رفت. صدای ماشین لباس شویی می اومد. زن داشت روی مبلمان رو گردگیری می کرد. وارد اتاق خوابش شد و موبایلش رو روشن کرد. روی عکس گربه ی دفترچه دست کشید و داخل یکی از کشوها قایمش کرد. با خط اصلیش شماره ی لیلی رو آورد. حرف زدن در موردش، باعث شده بود به جوری که از هم جدا شده بودند فکر کنه. چون با هاتف قرار داشت مجبور بود کنار ماشین لیلی طوری رفتار کنه که توی عکس های هاتف، رابطه اشون خودمونی تر به نظر برسه. هاتف روش های خاص خودش رو برای سابقه درست کردن داشت و کارن می دونست اگر مجبور بشه از این سابقه استفاده می کنه. اما نمی دونست لیلی الان چه برداشتی از کارش داره! شماره رو گرفت. بعد از چند بوق جواب داد: بله؟

صدای خیابون می اومد. این دختر هم که همیشه تو خیابون می چرخید!

- سلام

- سلام

بعد از چند ثانیه سکوت، کارن گفت: زنگ زدم اگه... اگه... اوووم... عصر پنجشنبه موقع رفتن من...

- رک حرفتون رو بزنید!

- Ok... می خوام رفتارم رو به علاقه و این مزخرفات تعبیر نکنی!

- به اندازه ی کافی اقدامتون جدی بود که نشه به علاقه ربطش داد.

- ...

- بیکار کردن مردم انقدر چیز رمانتیکیه؟

ظاهراً ذهنشون دو جای مختلف بود. کارن از این زاویه به قضیه نگاه نکرده بود. فقط چند تا تماس با آشناهاش گرفته بود که مطمئن بشه لیلی برای مدتی از اون مرکز مشاوره بیرون میاد، فقط برای اینکه حساب کار دستش بیاد! ولی... دوباره صداش رو شنید: چرا؟ که کار خودت زودتر راه بیفته؟


romangram.com | @romangram_com