#_به_من_بگو_لیلی_پارت_189
- مهم نیست. بعداً میدم... در حال حاضر بذار به کارمون برسیم!
و به در اشاره کرد. صورت زن کمی گرفته شد، سریع عذرخواهی کرد و بیرون رفت. عسگرلو کمی چپ چپ نگاهش می کرد، کارن شونه بالا انداخت و گفت: پولش رو می گیره!
عسگرلو نظری نداد، در عوض پرسید: کی برمی گردی؟
کارن می دونست تا الان خبرجلسه های مشاوره اش به گوش عسگرلو رسیده، جواب داد: هر وقت اون مسخره بازی های مشاوره تموم بشه!
- مسخره بازی؟!!
- ...
- پس همچین هم خوش نمیگذره!
کارن با یادآوری چهره ی مشاورش لبخند زد. پنجشنبه ی قبل به این نتیجه رسیده بود که بامزه است، مخصوصاً وقت هایی که می خواست با لبخند اشتباهی که کرده رو جمع و جور کنه. هر چند انقدر از معیارهای کارن فاصله داشت و موقعیتش پایین تر بود که حتی به وقت گذرونی باهاش هم فکر نمی کرد.
- بد نیست... به یه زن خوشگل پول میدن تا هفته ای یه ساعت رو با من بگذرونه!
عسگرلو بلند زیر خنده زد و گفت: خانومه؟!
کارن سر تکون داد.
- اگر مرد بود که پنج دقیقه هم خودم رو معطل نمی کردم.
romangram.com | @romangram_com