#_به_من_بگو_لیلی_پارت_182
نسیم کمی از این جمله جا خورد. چند لحظه با دهان باز بهش خیره شد و بالاخره گفت: همونطور که گفتید، داشتم کارهاتون رو چک می کردم!
دکتر پوزخندی زد و با ابروی بالا رفته، حالت چهره اش رو همچنان پر طعنه نگه داشت. صورتش رو پایین تر آورد و درحالیکه که انگشت هاش رو روی بازوی نسیم می گذاشت، گفت: یا من چشمت رو گرفتم یا کار دوشنبه ام رو جدی گرفتی!
نسیم بازوش رو عقب کشید و خودش رو به اون راه زد: کدوم کار؟ متوجه نمیشم!!
و ادای فکر کردن درآورد اما مثل همیشه نتونست جلوی لبخندش رو بگیره. دکتر هم لبخند گشادی زد... بعد از چند ثانیه ناگهان به حالت عادی برگشت، انگشت هاش رو سریع جدا کرد و از در ماشین فاصله گرفت. نسیم که با دیدن این تغییر حالت کنجکاو شده بود، پرسید: چیزی یا...
- عمداً من رو پنجشنبه ها می کشونی اینجا؟
از در ماشین دورتر شد. نسیم گفت: قبلاً هم گفتم... چون پنجشنبه ها خودم هستم که...
- که ماهان من رو تو این وضعیت ببینه؟
- پنجشنبه ها همه وقت آزاد دارند. من، غریب نواز، شما، بقیه.
دکتر بی توجه به حرف های نسیم، اضافه کرد: که من ماهان رو ببینم؟... تو رو کنارش ببینم؟
نسیم آب دهانش رو قورت داد. ضربان قلبش تند تر شده بود. دکتر می خواست چی بگه؟ چرا برای نسیم اهمیت داشت که این مرد در موردش چه حسی داره؟!
- مشاورم رو کنار دشمنم!
romangram.com | @romangram_com