#_به_من_بگو_لیلی_پارت_180


- به اندازه ی کافی بهم ضرر زده!

دندون هاش رو روی هم فشار داد. نسیم تا به حال ماهان رو انقدر دلخور ندیده بود. پرسید: چه ضرری؟

ماهان چند ثانیه مکث کرد و بعد آروم جواب داد: نابود کردن ِ عزیزترین کسم.

در حالیکه به اتاق مدیر اشاره می کرد، ادامه داد: بفرمایید!

هنوز قدمی برنداشته بود که نسیم با صدای آهسته گفت: می تونم بپرسم...

ماهان روش رو چرخوند و منتظر نگاهش کرد. نسیم جمله رو کامل کرد: پای یه زن در میونه؟

صورت ماهان توی هم رفت و بدون جواب وارد اتاق مدیر شد. نسیم با نگاهی به انتهای راهرو دنبالش به داخل رفت. دکتر شفیق سر جاش نبود و نسیم نمی دونست باید چه فکری داشته باشه. ماهان هم که خیلی جدی خواسته بود، نسیم سوالی ازش نپرسه و پاش رو به ماجرا باز نکنه. حالت صورتش موقع حرف زدن با خانم پرچمی، همچنان گرفته بود. خیلی زود خداحافظی کرد و رفت. نینا رو هم همراه خودش برد.

نسیم چند دقیقه ای کنار پرچمی موند که منتظر اومدن خواهرزاده اش بود. مرد جوونی که دندانپزشک بود و گاهی مثل نسیم و ماهان و خیلی های دیگه تو کارهای موسسه کمک می کرد. حتی چند مورد درمان رایگان هم قبول کرده بود. خانوم پرچمی مثل اینکه چیزی یادش افتاده باشه گفت: راستی... دکتر شفیق یه صحبت هایی می کرد.

- در چه مورد؟

- گفت می تونه یه حامی مالی جور کنه برای موسسه... فکرش رو بکن!

نسیم نفسش رو با آه بیرون فرستاد. خانوم پرچمی ادامه داد: گفت بستگی به تو داره؟ چی شده؟ خَیر پیدا کردی؟


romangram.com | @romangram_com