#_به_من_بگو_لیلی_پارت_178
- نه...
- کسی چیزی گفته؟
و با اخم به انتهای راهرو نگاه کرد. جایی که هیکل مجسمه وار دکتر تو دیدرس بود.
نسیم مقدمه چینی رو کنار گذاشت و پرسید: شما من رو به کارفرمای دکتر شفیق معرفی کردی؟
از همون ابتدا تعجب کرده بود که چرا از بین این همه دفتر مشاوره و روانشناس، دفتر اون باید انتخاب می شد. ماهان بالاخره سر تکون داد و تایید کرد.
- چرا چیزی بهم نگفتی؟
- چه فرقی داشت؟
- اصلاً شما که حقوق خوندی با کارفرمای ایشون تو بیمارستان، چه رابطه ای داشتی که...؟
- ...
- من گیج شدم!
- دکتر مجیدی از آشناهای منه... من هم چون در جریان اوضاع شفیق بودم، شما رو بهش معرفی کردم.
romangram.com | @romangram_com