#_به_من_بگو_لیلی_پارت_165
یاسمن تکه ای سیب زمینی خلال از ظرف کنار گاز برداشت و زیر لب، جوری که فقط نسیم متوجه بشه گفت: واسه ام خواستگار اومده.
نسیم قاشق چوبی رو کنار گذاشت و بی توجه به تابه ی کوچیک روی گاز، آروم پرسید: جدی؟ چرا مامانت هیچی به من نگفت؟
- نه... یعنی هنوز که نیومده.
چشم های نسیم ریز شد و دوباره قاشق رو برداشت. یاسمن نزدیک تر شد و گفت: از بچه های دانشگاهه.
نسیم با خنده گفت: از کی تا حالا پسرهای دانشگاه خواستگاری هم می کنند؟!
- یاشار از اونجور پسرها نیست.
نسیم آخرین دونه ی کتلت رو هم در آورد و زیر تابه رو خاموش کرد.
- از سرخ کن استفاده نمی کنی؟
- حوصله ی دنگ و فنگ ندارم.
کتلت ها رو داخل دیس چید و گفت: پس از چجور پسرهاییه؟
- پسر خوبیه.
- پسرهای بد رو پیشونیشون علامت دارند؟
romangram.com | @romangram_com