#_به_من_بگو_لیلی_پارت_166
یاسمن سکوت کرد. به نظر بهش برخورده بود. صدای شقایق از پذیرایی اومد: بیام کمک نسیم جان؟
- نه عزیزم، آخریش بود... الان میاییم.
رو به یاسمن اضافه کرد: این ترم دوم دانشگاهته، نه؟
- آره.
- توی یه ترم فهمیدی هم پسر خوبیه، هم قراره بیاد خواستگاریت؟
- تا حالا چند بار خواسته به مامانش بگه که زنگ بزنند واسه قرار مدار... ولی من نذاشتم.
- چرا؟
- به خاطر شقایق.
صدای آروم صحبت کردن شقایق و مادرش قطع شد و فرشته خانوم گفت: چی پچ پچ می کنی یاسمن؟
یاسمن سریع جواب داد: هیچی!!
- مگه شقایق چی شده؟
romangram.com | @romangram_com