#_به_من_بگو_لیلی_پارت_150


- فقط کافیه امضا بزنی.

به صورت دختر که هنوز چشمش به بیرون بود نگاه کرد. بی حرکت فقط گوش می داد. کارن اضافه کرد: اگر قبول نکنی بعداً به خاطر کاری که برای اون آدم ها نکردی، پشیمون میشی.

- ...

- فکر می کنی اگر می خواستم با کثیف کاری اقدام کنم، نمی تونستم؟ ولی اینطوری با روحیه ی من هم سازگارتره.

- ...

- بهت وقت میدم فکرهات رو بکنی.

چند دقیقه توی سکوت گذشت. کارن هم از این دختر انتظار نداشت همون لحظه جواب مثبت بده. صدای محسنی توی فضا پخش شد: این همه از موفقیت ها گفتید، یه کم هم از شکست ها بگید!

کارن دندون هاش رو روی هم فشار داد. شاید خودش رو به نشنیدن زده بود. شاید می خواست بعداً روش فکر کنه و دقیق تر تصمیم بگیره. سرش رو به طرف پارک برگردوند و جواب داد: شکست ها رو خودت غیبگویی کن!

- من یه روانشناس معمولی ام... به چه زبونی بگم؟

- من به انگلیسی و فرانسوی تسلط دارم شقی!

- دارم جدی صحبت می کنم آقا!


romangram.com | @romangram_com