#_به_من_بگو_لیلی_پارت_149
دختر از جاش بلند شد و به سمت پنجره اومد. اون طرف شونه اش رو به دیوار کنار پنجره تکیه داد و به بیرون نگاه کرد.
- به خاطر همین اینجا رو واسه دفتر انتخاب کردم.
هر دو به منظره چشم دوخته بودند و کارن گفت: از خانوم پرچمی شنیدم مشکل بودجه دارید.
- بله متاسفانه.
- من حاضرم حلش کنم. می تونم مبلغ قابل توجهی رو اهدا کنم.
- ...
- انقدر که بتونید زندگی هر چند تا بچه ای که می خوایید رو سر و سامون بدید.
- ...
- خانواده های بیشتری رو تحت پوشش مالی بگیرید.
- ...
- بودجه رو می تونید به یه کارآفرین بدید تا منبع مالی بشه.
- ...
romangram.com | @romangram_com