#_به_من_بگو_لیلی_پارت_145
- خیر.
- لطفاً حقیقت رو بگید!
- حقیقت رو گفتم.
- با این حساب من می تونم تو تشخیصم یه اخلال خلقی گذرا رو بیارم. بحران های دوره ای... فشار شغلی... تعصب وسواسی... هر کدوم با کمی تمرکز و گفتگو حل میشه.
- ...
- ولی یه حسی به من میگه مشکل شما این ها نیست.
- ...
- از شغلتون برام بگید دکتر! از روزهای کاریتون قبل از اون اتفاق.
- کدوم اتفاق؟
- همون اتفاقی که هر دومون می دونیم.
- من از کجا بدونم تو چقدر می دونی؟
کارن هنوز نمی دونست محسنی توی پرونده چی خونده. فقط مطمئن بود چیز مهمی نبوده، وگرنه نوع سوال هاش تغییر می کرد. دختر به حرف اومد: از نیش و کنایه بگذریم... قبل از دعواتون توی دانشگاه.
romangram.com | @romangram_com