#_به_من_بگو_لیلی_پارت_143

- چهار سال دیگه هم قد باباشون می شدن و کنارش می نشستن پای منقل! این بهترین کار بود.

- لازم نیست همیشه جنبه های منفی رو بولد کنیم.

- خب... من مثل بقیه ی آشناهات! مثبت اندیش نیستم!

خودش حرف پیش کشیده بود. نسیم شروع کرد: قرار بود در مورد همکار من تو موسسه حرف بزنیم. آقای...

- نمی خوام چیزی بشنوم.

اخم هاش دوباره تو هم رفته بود. نسیم بدون مقدمه گفت: من پرونده تون رو دیشب خوندم.

دکتر فقط خیره نگاه کرد و نسیم ادامه داد: دیگه نیازی به پیچوندن نیست. من همه چیز رو می دونم.

دکتر آروم زیر خنده زد و از پنجره ی کناری به محوطه نگاه کرد. آروم به حرف اومد: خوبه که حالا همه چیز رو می دونی.

نسیم لبخند بزرگی زد. قصدش از پیش کشیدن این موضوع به حرف کشیدن دکتر بود، اما مرد باهوش تر از اونی بود که قلاب رو بگیره. نسیم برخلاف میلش پرونده رو خونده بود اما توش هیچ چیز خاصی پیدا نکرده بود به جز اطلاعات کلی از رزومه ی موفق دکتر و توضیحی از اختلافات و دعوای توی دانشگاه. در واقع واضح بود که هدفشون سو تفاهم جلوه دادن و فرمالیته کردن بوده. حتی اطلاعات شخصیش هم کامل نبود! دکتر به طرفش برگشت و گفت: پرخاشگری تو محیطی مثل دانشگاه کار درستی نیست.

با لبخند ادامه داد: می بینید... متنبه شدم!!

نسیم چشم هاش رو ریز کرد و حالت چهره ی مرد رو زیر نظر گرفت. ظاهراً همه چیز طبیعی بود. مرد «خداحافظ» گفت و به طرف پله ها راه افتاد. نسیم جواب داد: دوشنبه می بینمتون!

15

romangram.com | @romangram_com