#_به_من_بگو_لیلی_پارت_142


- نه... فقط من... آدم ها رو جوری می بینم که بقیه نمی بینند. درست یا غلطش رو نمی دونم.

نگاه دکتر روی صورت نسیم چرخید و بعد پایین تر و پایین تر رفت.

- آقایون معمولاً...

- چی؟

- معمولاً این طرز نگاهشون رو مخفی می کنند.

- چشم من به بدن همه جور آدمی عادت داره!

داشت نسیم رو با مریض هاش مقایسه می کرد. نسیم می دونست ظاهر و حتی گاهی رفتارش چیزی برای جلب توجه مردی با شخصیت دکتر شفیق نداره ولی تا این حد هم دیگه انتظار نداشت! به فکر خودش لبخند زد. بعد جلوی چشم های گیج مرد، آروم خندید.

- خوبی؟

- بله... به یه چیز دیگه می خندم.

- نه... منظورم کلی بود. بعد از...

و به در اتاق مسئول خوابگاه اشاره زد. نسیم سر تکون داد و گفت: ممنون. خوبم.


romangram.com | @romangram_com