#_به_من_بگو_لیلی_پارت_125

ماهان رو انقدر شناخته بود که بدونه اگر دوست داشته باشه جواب میده و اگر جواب سر بالا بده یعنی نمی خواد در اون مورد حرف بزنه. اما این موضوع مهم بود. پس نسیم دوباره پرسید: می تونم بپرسم از چه طریق همدیگه رو می شناسید؟

- بله.

نسیم لبخندی زد و گفت: از چه طریق همدیگه رو می شناسید؟

- چه فرقی داره؟

نسیم نفس عمیقی کشید و به بیرون زل زد. یکی از یکی کله شق تر! دیگه چیزی نپرسید. در عوض ماهان به حرف اومد: یکی از آشناهای دورمه. اختلافمون هم مال گذشته هاست. شما نگران نباشید.

حرف دیگه ای رد و بدل نشد. چند دقیقه بعد ماهان پرسید: به همون آدرس قبلی میریم؟

- نه، یه گاراژ تعمیرگاه ماشین و کارواش هست. سر خیابونشون، احتمالاً بچه ها رو میشه اونجا پیدا کرد.

- پس مسیر یکیه. پدرشون هم همون جا کار می کنه؟

- بله.

- موسسه سرایدار نداره، دخترهای طبقه ی بالا رو هم امروز صدیقی می بره. یعنی حاج زمانی هم که شب به خاطر دخترها می اومد، نیست. می خوای تا فردا با بچه ها چکار کنی؟

- اگر اوضاعشون مرتب باشه، فقط ساک هاشون رو آماده می کنم، خود پدرشون فردا صبح تا مجتمع همراهشون میاد. رضایت نامه و مدارک رو هم امضا می زنه.

- پس امیدوارم همینطور باشه.

romangram.com | @romangram_com