#_به_من_بگو_لیلی_پارت_124
دختر سر جاش متوقف شد و سمت کارن چرخید. مدل پیچ و تاب ابروهاش نشون می داد که خیلی جدیه. کارن هم با کسی شوخی نداشت.
- اصلاً متوجهید چی میگید؟
- من کاملاً متوجه ام. انگار شما متوجه ماجرا نیستید لیلی خانوم!
لب هاش رو باز کرد که جواب بده ولی با شنیدن صدای قدم های ماهان ساکت شد. همراه هم از ساختمون بیرون رفتند و کارن توی چارچوب در ایستاد. هنوز دور نشده بودند که دختر سر برگردوند و گفت: وقتی برگشتم که صحبت مفصل داریم آقای دکتر!
- اگر تا اون موقع نرفته باشم!
با این جمله دوباره سراغ تی و سطل رفت. خوشبختانه ماهان خودش رو دخالت نداده بود. نسیم قبل از خروج از حیاط نگاه تهدید آمیزی به عقب انداخت ولی دکتر شفیق متوجه نشد. ماهان سمت ماشین رفت و در رو برای نسیم باز کرد. چند دقیقه ی اول مسیر توی سکوت گذشت تا بالاخره نسیم پرسید: دکتر شفیق رو میشناسید؟
ماهان از فکر بیرون اومد و جواب داد: کیه که نشناسه؟!
- مطمئنم منظورم رو متوجه شدید.
- بله. میشناسم.
- پس چرا وقتی در مورد اومدنش به موسسه گفتم، حرفی نزدید؟
- دلیلش اهمیتی داره؟
romangram.com | @romangram_com