#_به_من_بگو_لیلی_پارت_123

- مشکلی پیش نمیاد. ماشینم تعمیر شده.

ماهان بلند شد و در حالیکه به طرفش می رفت، گفت: من هم میام.

و به صورت خانوم پرچمی نگاه کرد. انگار منتظر اجازه بود. مدیر آروم گفت: اگر می خوایید بفرمایید!

- خانوم های بالا چی؟

- آقای صدیقی و همکارشون بالا هستن. خودشون می تونند دخترها رو ببرند خوابگاه... تا اون ها رو توجیه کنند شما هم خودت رو رسوندی!

ماهان سوئیچ رو تو دستش تکون داد و سمت در اتاق رفت. همزمان گفت: پس من اول میرم بالا به آقای صدیقی سفارش کنم.

پرچمی سر تکون داد. محسنی هم موافقت کرد و با گفتن «فعلاً» بیرون رفت. کارن به لبخند خانوم پرچمی جواب داد و گفت: من هم میرم حیاط.

- خودتون رو خسته نکنید آقای دکتر!

- چشم.

از اتاق خارج شد. تو راهرو از ماهان خبری نبود. جلوی در به محسنی رسید و گفت: چه با عجله!

- برای این بچه ها، یه ساعت هم یه ساعته.

- این بچه ها یا شما لیلی و مجنون؟!

romangram.com | @romangram_com