#_به_من_بگو_لیلی_پارت_112
با هم از پله ها پایین رفتند. طبقه ی همکف شلوغ تر بود و دانشجوها با دیدنشون جلو می اومدند. کارن خوب متوجه بعضی نگاه های کینه توزانه و لبخندهای تمسخرآمیز می شد. احساس بدی داشت. بعضی ها به طرف حیایی می اومدند. کارن هیچوقت حوصله ی چاپلوسی و مزه پرونی دانشجوها رو نداشت، معمولا جلوش فقط سلام می کردند و با سر تکون دادن کارن، دور می شدند ولی رابطه اشون با حیایی صمیمی تر بود. نگاهی به لبخند روی صورت حیایی انداخت. خوش و بش یه سری دانشجو با معاون دانشگاه، از نظر کارن اصلاً درست نبود. به خصوص دخترهایی با سن پایین که از یه لبخند ساده «عاشقتم» می ساختند. خودش بارها و بارها با چشم های خیره و دنبال کننده به مشکل خورده بود. با دخترهایی تو سن و سال همون مشاور فضول! گرچه حتماً سن اون کمی بیشتر بود.
دوباره به صورت خندون حیایی نگاه کرد که انگار بدش نمی اومد با پسری که کوله انداخته بود و شوخی می کرد، وسط راهرو کشتی بگیره!!! نفسش رو بیرون فرستاد و ابرو بالا انداخت. حیایی با دیدن صورت کارن، کم کم بچه ها رو از دور خودش پخش و پلا کرد و همراه کارن قدم هاش رو تند تر برداشت. وقتی از در شیشه ای و بزرگ لابی بیرون رفتند، حیایی آروم گفت: سخت نگیر... این ها هم بچه های ما هستند.
- ...
- می دونم الان از دست دانشجو جماعت دل چرکینی ولی...
- ولی چی؟ مشکل از منه؟
- نه نه!... اشتباه نکن! من به هیچ عنوان حرکت اون دانشجو رو تایید نمی کنم. درواقع باهاش برخورد شدید شد. ولی...
- ...
- شفیق جان این بچه ها هم تو همین جامعه ای زندگی می کنند که بزرگترهایی مثل ما ساختیم! تو همین فشارهای عصبی ای هستند که ما هستیم. برای رسیدن به این دانشگاه از جون مایه گذاشتند. روزهای سختی رو تو بیمارستان می گذرونند. نمیشه انتظار داشت همیشه عاقلانه رفتار کنند... الان جوونند... وقت خطا کردنشونه...
کارن درجا ایستاد و با تعجب نگاهش کرد. حیایی هم قدم رفته رو برگشت. این حرف به کارن برخورده بود. یعنی دانشجو حق داشت یه موضوع شخصی و بی ربط از گذشته ی معاون آموزش رو بیرون بکشه و هزار تا تهمت بزنه؟! اینطور که معلوم بود همه موافق این تعلیق بودند! حیایی با احتیاط بیشتری به صحبتش ادامه داد: من و شما اینجا سمت داریم، زیردست داریم... ما الگوی این بچه هاییم. چرا حرف داشجویی که واسه گذروندن درسش مشکل پیدا کرده و زمین و زمان رو مقصر می دونه، باید رومون تاثیر بذاره؟ چرا باید از جا در بریم، جلوی چشم همه کاری کنیم که از شأن یه پزشک معمولی هم خارجه چه برسه به معاون همچین دانشگاهی!!؟ این اصلاً طبیعی نیست!
و سریع اضافه کرد: عذر میخوام... منظوری نداشتم.
- کاملاً واضحه!
romangram.com | @romangram_com