#_به_من_بگو_لیلی_پارت_108


- از دستت شکایت می کنم. همین رو می خوای؟

- من جرمی مرتکب نشـ...

دکتر دست هاش رو ناگهان بلند کرد که نسیم از جا پرید و ساکت شد.

دست هاش رو رو به روی نسیم نگه داشت و در حالیکه چشم هاش از خشم یا بغض سرخ شده بود، آهسته اما عصبانی گفت: دیگه یک کلمه هم نمی خوام بشنوم. به طرف کتش رفت و مشغول پوشیدن شد.

- هر حرف من به نفع شماست... یادتون باشه منم که باید امضا بزنم... حتی در صورت پس گرفتن اجباری پرونده می تونم شکایت رسمی کنم. اتهام تبانی با رئیس بیمارستان کم چیزی نیست! متوجه وخامت اوضاع هستید؟

دکتر بدون اینکه نگاهش کنه، با دست توی هوا حرکتی کرد که معنی «خفه شو بابا» می داد و نسیم رو مصمم تر می کرد. به طرف در رفت. نسیم سریع تر خودش رو رسوند و جلوی در ایستاد، گفت: چرا مدام مجبورم می کنید که بر خلاف میلم تهدید کنم؟

- شما چرا مدام رو اعصاب منی؟

نسیم نفس عمیقی کشید و باز به حرف اومد: آخر هر جلسه عصبانی میرید ولی دوباره جلسه ی بعد میاید!

- برو کنار!

- تا حالا فکر کردید چرا؟

- حتماً از جذابیت زیاد شماست!!


romangram.com | @romangram_com