#_به_من_بگو_لیلی_پارت_106


دکتر حالا به صورت نسیم نگاه می کرد. با دیدن چشم های خیره ی نسیم، اخمی از کنجکاوی روی صورتش نشست. نسیم ادامه داد: بله، ایشون می تونه پنجشنبه ها بیاد. عصر میاد تمیزکاری رو انجام میده، اگه کار فنی هم بود احتمالاً بلده... یه لحظه!

رو به دکتر پرسید: کارهای فنی بلدید؟ برق کاری، درست کردن ابزار، حمل و نقل؟

دکتر با دهن باز زل زده بود و کلمه ای نمی گفت. نسیم دوباره به پرچمی گفت: بله، می فرستمش.

- مرسی دخترم، یک دنیا ممنون.

- خواهش می کنم.

با نگاهی به چشم های درشت شده ی دکتر اضافه کرد: کاری بود که ازم برمی اومد.

- پنجشنبه می بینمت. فعلاً خداحافظ!

- خدافظ. تا بعد...

موبایل رو روی میز برگردوند و با لبخند بزرگی گفت: یه کار نیمه وقت براتون پیدا کردم، پنجشنبه ها... آدرس رو بعداً با پیام می فرستم.

دکتر ایستاد و با خشمی که تلاش می کرد کنترل کنه، گفت: الان چه غلطی کردی؟؟

- کار خوبیه، تخصص آنچنانی هم نمی خواد.


romangram.com | @romangram_com