#_به_من_بگو_لیلی_پارت_103

- چون همه منتظر موقعیت بودند. خیلی ها موش دووندند، خیلی ها هجمه راه انداختند، خـ...

- اولین بار نبود، درسته؟

- ...

- درگیری های دیگه ای هم داشتید ولی این آخری خیلی از کنترل خارج شد.

- باز هم غیبگویی هات رو شروع کردی؟

- انقدر نزدیک به واقعیته؟

- نمی خوام درباره این موضوع حرف بزنیم.

- ولی من تا ندونم چی شما رو انقدر از کوره در برده، نمی تونم کمک کنم کنترلش کنید.

- گفتم که، تهمت زده بود. از جای دیگه پر بود، می خواست قبل از رفتن سر من خالی کنه.

- چه تهمتی؟

- درباره ی خانواده ام.

نسیم آب دهانش رو قورت داد و سعی کرد که با لحن عادی بپرسه: درباره ی خانومتون؟

romangram.com | @romangram_com