#به_من_بگو_کی_هستم؟_پارت_30

به سمت ویلا رفتم که دوباره همون مرد رو پشت دیوار دیدم.

تا دید متوجهش شدم فورا پشت دیوار مخفی شد.

با یه حرکت ناگهانی به سمت چپ دویدم.

به دیوار که رسیدم، نفس نفس زنان دست هام رو به حصار تکیه دادم و سرم رو خم کردم ولی هیچکس نبود.

آرنیکا با تعجب سرجاش ایستاده بود و بهم نگاه می کرد.

بهش که رسیدم گفت:

-چی شده ؟

-هیچی عزیزم گربه بود.

این رو گفتم، دستش رو گرفتم و پاتند کردم.

یه ترسی توی دلم بود و دوست نداشتم بیشتر از این بمونم.

با حس گرمای دلنشینی روی صورتم از خواب بیدار شدم.

از پنجره نور خورشید روی صورتم افتاده بود.

از حام بلند شدم، تختم رو مرتب کردم و به سمت حموم رفتم.

در حموم رو باز کردم و خواستم لرم تو که با دیدن صحنه رو به روم گوشام رو گرفتم و جیغ بنفشی کشیدم.

باورم نمی شد.

سر بریده ی عمو شهروین توی حموم افتاده بود و خون غلیظی کف حموم رو سرخ رنگ کرده بود.

یه لحظه صدای در اتاقم که با شدت باز شد و به دیوار خورد رو شنیدم...

داشتم می افتادم که یه جفت دست مانعم شد.


romangram.com | @romangram_com