#به_من_بگو_کی_هستم؟_پارت_166

خواستم فورا بیرون برم که صدای زیر اما پیری رو از پشت سرم شنیدم.

-اینجوری در امان نیستی.

به عقب چرخیدم. همون پیر زن بود.

-من خواب خیلی بدی دیدم.

پیرزن-میدونم.

-باید برم کمک مهبد

پیرزن-باشه ولی اول باید راجب موضوع مهمی صحبت کنیم این چیزیه که از مرگ حتمی نجاتت میده.

با تعجب ابروهام رو بالا انداختم که روش رو ازم برگردوند و درحالی که به سمت در شیشه ای می رفت گفت:

-دنبالم بیا.

بدون هیچ حرفی دنبالش راه افتادم.

وقتی توی دهکده رسیدیم رفتم توی خونش و با یه جام بزرگ که مایع قرمز رنگی روش بود برگشت. جام خیلی واسش بزرگ بود برای همین فورا از دستش گرفتمش.

با تعجب به مایع داخل لیوان نگاه کردم و بعد بو کشیدمش.

بوی تندی می داد چینی به دماغم دادم و با فاصله از خودم گرفتمش.

-این شرابه؟

پیرزن-بنوشش

-نه من از شراب و الکل بدم میاد.

پیرزن- این یه شراب دارویی خاصه که با چند نوع گل سلطنتی و خیلی پاک درست شده و باعث میشه شیطان و روح های شیطانی نتونن بهت نزدیک بشن.

دماغم رو گرفتم و شراب رو یهو سرکشیدم.


romangram.com | @romangram_com