#به_من_بگو_کی_هستم؟_پارت_162

خندیدم و به سمتش رفتم.

- بدش به من خوردش کنم.

چاقو رو مثل یه شمشیر به سمتم گرفت.

-اع...جلو نیا خیلی باحاله خودم می خوام باهاش بجنگم.

بلند زدم زیر خنده و گفتم:

-با قارچ

سرش رو تند تند تکون داد و گفت:

-این الان یه دشمنه.

و فورا یه ضربه ی دیگه به قارچ زد. با هرکاتش همش می خندیدم. مدام با اون قارچ های درشت سفید رنگ درگیر بود و بعد از به قول خودش یه نبرد سخت به قارچ پیروز شده و خوردش کرده بود البته هر تیکه از قارچ به یه اندازه بود و اشکال مختلف...

با شوخی و خنده لازانیا رو درست کردیم البته کوروش یه عالمه پنیر رو خالی خالی خورد و نمی دونستم واسه نهار جا داره یا نه.

شروع کردم به چیدن میز.

زیتون پرورده، یکم سبزی خوردن که کوروش گفت خیلی دوست داره و از توی دهکده جمع کردیم که اکثرشون سبزی های وحشی بود که نمی شناختم و نخورده بودم، یکم دوغ هم درست کردم که کوروش خیلی دوست داشت. همه چیز رو روی میز چیدم و کوچیکترین بشقاب ها رو آماده کردم. واسه همه غذا کشیدم و صداشون کردیم. چند دقیقه بیشتر طول نکشید که یه لشکر بزرگ از آدم کوچولوها روی میز نشسته بودن. همه با تعجب به غذای عجیب و غریب روبه روشون زل زده بودن و بعد شروع به خوردن کردن. همه خیلی خوششون اومده بود. کوروش مدام از پنیر توی لازانیا صحبت می کرد و می گفت:

-این که یکم کش میاره پنیره... خیلی خوشمزس. خامش خیلی خوبه ولی الان که پخته خیلی خوشمزه تره.

وقتی اون صحبت می کرد همه با اشتیاق به حرف هاش گوش می کردن و مدام از غذا تعریف می کردن.

زنی که پوست خیلی تیره، موهای زبر و شکم بزرگی داشت گفت:

-این نوشیدنی خیلی خوشمزست با این که شیرین نیست.

لبخندی بهش زدم.

- نوشابه یه نوشیدنی شیرینه ولی خوب خیلی سالم نیست برای همین من همیشه دوغ رو ترجیح میدم با هرغذایی...ولی قول میدم یه بار واستون نوشابه بیارم.


romangram.com | @romangram_com