#به_من_بگو_کی_هستم؟_پارت_154

پسربچه- کوروش

با تعجب گفتم: این یه اسم ایرانیه

زنی که تا اون موقع دور ایستاده بود جلو اومد و گفت: صد و پنجاه و دو سال پیش وقتی به دنیا اومد یکی از اجداد مهبدخان این اسم رو روش گذاشت.

با چشم های از حدقه بیرون زده و صدای نسبتا بلندی گفتم:

-صد و پنجاه و دو سال!؟

زن- فکر می کنم اولین باره که نسل ما رو میبینی

تند تند سرم رو تکون دادم

که گفت:

-من ملکه ی جیووانی ها هستم. اگه سوالی داری می تونی از من بپرسی

-جیووانی ها چی هستن؟

ملکه- شما به ما میگین آدم کوچولو ولی اسم اولین نسل ما جیووانی بوده برای همین ما جیووانی هستیم.

-جالبه ولی شما گفتین کوروش صد و پنجاه سالشه این یعنی چی؟

ملکه- متوسط عمر یه جیووانی بالای دوهزارساله

حالا تعجبم بیشتر شده بود. لحظه به لحظه بیشتر متعجب می شدم.

کوروش- تو امروز من رو نجات دادی و من به عنوان تشکر تورو به شام دعوت می کنم.

لبخندی به مهربونیش زدم.

این آدم کوچولو اصلا ترسناک به نظر نمی رسید و برعکس خیلی هم پاک و مهربون بود فقط به خاطر حفاظت از جونش عکس العمل نشون می داد که این طبیعی بود.

خوشحال بودم که تونستم باهاشون ارتباط برقرار کنم. خیلی عجله داشتم که هرچه زودتر این خبر خوب رو به مهبد بدم.


romangram.com | @romangram_com