#به_من_بگو_کی_هستم؟_پارت_153

دست هام رو از روی گوش هام برداشتم و دوباره دستم رو جلو بردم. گوش هام از اون صدای بلند می سوخت و احساس می کردم سرم داره منفجر میشه... تند تند پیچک ها رو باز کردم و روی زمین افتادم. پسرک دیگه جیغ نمی کشید ولی تا پاش آزاد شد شروع کرد به دویدن و فرار کردن.

درست مثل دفعه ی پیش از گوشم خون می اومد و گز گز می کرد.

خواستم از جام بلند شم که پسربچه دوباره برگشت. از پشت یه درخت بهم زل زده بود. انگشتم رو زیر گوشم کشیدم و خون رو پاک کردم.

پسربچه از پشت درخت بیرون اومد و به سمتم اومد. حالا این من بودم که با ترس بهش خیره شده بودم. هرلحظه منتظر بودم که دوباره اون جیغ های کر کنندش رو شروع کنه ولی با کمال تعجب اومد و درست کنار پام ایستاد.

صدای جیغ کوچیک و ظرفی رو شنیدم وبه پشت سر پسرک نگاه کردم. زنی پشت سرش بود و انگار صداش زد.

زن موهاش طلایی و بلند بود و تا زانوش می رسید. با اون چشم های آبی و درخشانش که نگرانی توشون موج می زد به پسر بچه نگاه می کرد. روی موهاش مواج و آبریشمیش گل های کوچیک قرمز رنگی بود و روی سرش یه تاج گل با گل های ریز قرمز...سنش زیاد نبود و به نظر سی و پنج یا سی و هفت ساله می رسید.

فکر کنم مادر اون پسربچه بود چون به شدت به هم شباهت داشتن.

زن دوباره جیغ ظریفی کشید اما جیغ هاش آهنگین بود. پسر با صدایی مشابه همون جیغ ها جوابش رو داد و دوباره به من نگاه کرد. فکرکنم زبون حرف زدنشون همونجوری بود و باجیغ حرف می زدن.

زن جوون لباس بلند سفید رنگش رو توی دستش گرفته و می فشرد.

پسر بچه آروم از روی پاهام بالا اومد. تموم مدت به حرکاتش زل زده بودم و از جام تکون نمی خوردم. به سختی از زانوم بالا اومد و روی شکمم ایستاد. دستم رو به سمتش بردم اما این دفعه جیغ نزد.

منتظر عکس العملش بودم که گفت:

-من رو ببر سمت گوشِت...

حیرت زده بهش نگاه کردم. پس زبون ما رو بلد بود جالب اینجا بود به زبون فارسی حرف می زد. کف دستم ایستاد و به سمت گوشم بردمش... روی شونم ایستاد. زیرچشمی نگاهش می کردم. از جیب لباسش ظرف کوچیکی در آورد به سمت گوشم خم شد و یه چیزی به گوشم مالید. سردی ماده ای رو که توی گوشم مالیده شده بود، حس می کردم.

خیلی زود سوزش گوشم کم شد. از پشت گردنم روی اون یکی شونم رفت و از اون ماده ی پماد مانند به اون یکی گوشمم مالید.

دستم رو جلو بردم و از روی شونم بلندش کردم. روی زمین گذاشتمش و لبخندی به روش زدم.

-ممنونم

دو زانو نشستم و گفتم:

-اسمت چیه؟


romangram.com | @romangram_com