#به_من_بگو_کی_هستم؟_پارت_146
تیکه گوشتی که روی چنگال بود رو به سمت دهنم بردم و مشغول خوردن شدم.
-اومم...واقعا خوشمزست.
هر دو انگشت شستم رو به نشونه ی لایک بالا آوردم و گفتم:
- واسه خودت خانومی شدی...
غذا توی گلوش پرید و مدام سرفه می کرد.
به سمت پارچ آب یورش بردم و فورا یه لیوان بزرگ دسته دار رو پر آب کردم. لیوان رو به سمتش گرفتم و با نگرانی گفتم:
-خوبی مهبد؟
یهو مچ دستم رو محکم گرفت.
مات و مبهوت بهش زل زدم. نقش بازی کرد بود و حالا موذیانه می خندید.
مهبد- حالا سر به سر من میذاری؟
-کی؟ من؟ نه بابا جراتشو ندارم.
این رو گفتم و نیشم رو واسش باز کردم.
مهبد- پس که اینطور...نیسا من گرسنم نیست. امروز از غذا خبری نیست.
بلند گفتم:
-چی!؟باشه بابا اصلا تو خوبی فقط بذار نهارمون رو بخوریم که الان روده بزرگه روده کوچیکه رو می بلعه...
بلند زد زیر خنده.
مهبد- نمی دونستم انقد شکمویی
چشمکی بهش زدم و سرجام نشستم.
romangram.com | @romangram_com