#به_من_بگو_کی_هستم؟_پارت_131
-جرات
آرمان-اون عکسی که همش همراته یواشکی نگاهش میکنی و قربون صدقش میری رو بذار رو میز
مهتاب با چشم های گشاد شده بهش زل زد و گفت:
-این منصفانه نیست. ورود به حریم شخصیه
-نخیرم زود باش قانون بازیه
مهتاب-نچ نمیشه
مهبد- این چه جور بازییه؟ بازی که به قوانینش احترام گذاشته نشه و یه نفر بخواد بازی رو به هم بزنه به درد نمیخوره...
نیم خیز شد و خواست بلند شده که مهتاب فوری عکس رو گذاشت روی میز. دستش هنوز روی عکس بود و خوب نمیتونستم ببینم. به سختی دستش رو از روی عکس برداشت که با دیدن عکس همه بهت زده به مهتاب که سرخ شده و سرش رو پایین انداخته بود زل زدند حتی مهبد.
به مردی که توی عکس بود نگاه کردم. قد بلند و بدن عضلانی و خیلی هم خوشتیپ بود.
با تعجب گفتم:
-این دیگه کیه؟
مهبد-بادیگارد شخصی من، نه دقیق تر بگم بهترین و اولین بادیگاردم.
همه ساکت بودن که گفتم:
-ای بابا عجب سکوتی بسه دیگه...مهتاب بچرخون
مهتاب بتری رو چرخوند و سر بتری رو به مهبد افتاد.
بدبخت توی تنگا قرار گرفته بود و نمیدونست ازش چی بپرسه. به سختی آب دهنش رو قورت داد و مظلومانه بهم زل زد.
-اینجوری نمیشه...اگه همش از مهبد بترسین بازی به درد نمیخوره و ناعادلانس...خودش که گفت امشب هیچ اشکالی نداره.
مهتاب انگار ترسش ریخته بود رو به مهبد کرد.
romangram.com | @romangram_com