#به_من_بگو_کی_هستم؟_پارت_125
چیزی نگفتم، از جاش بلند شد و خواست به سمت در بره که دستش رو گرفتم.
-نرو
مکثی کرد و بعد دوباره روی تخت نشست.
دستش رو رها کردم که دراز کشید و سرش رو روی پام گذاشت.
دستم رو توی موهاش فرو کردم و گفتم:
-میشه ازت یه چیزی بخوام؟
مهبد-جونم؟
-میشه امشب روی عرشه با من،نازلی،آرمان و مهتاب بازی کنی؟
سرش رو یکم بالا آورد و بهم زل زد.
مظلومانه بهش نگاه کردم که پوفی کشید و گفت:
-باشه ولی اگه خوشم نیومد همون موقع میرم اتاقم و دیگه هم حق نداری چیزی در این مورد بگی.
ذوق دزده دست هام رو محکم به هم کوبیدم و گفتم:
-ایول
دستم رو گرفت و دوباره روی سرش گذاشت.
مهبد-بازم نازم کن
بلند خندیدم که گفت:
-چیه؟
-هیچ میدونستی مثل یه بچه تخسی؟
romangram.com | @romangram_com