#به_همین_سادگی_پارت_97
-چرا که نه.
مامان با سینی پر از کاسههای ترشی نزدیک شد و به اینکار بچگانهم که عمه رو هم به خندهای با خوشحالی انداخته بود خندید، بیهوا صورت مامان رو هم بوسیدم. بوسیدن عزیزترینها مقدمه نمیخواست، گاهی بیمقدمه دلپذیرتر بود برای نشون دادن یه پیمان عاطفی!
عطیه تنهای به من زد.
-همچین بدم میاد از این دخترهای لوس خودشیرین.
دهنش رو جمع کرد و بلند گفت:
-مامانبزرگ بیاین ببوسمتون تا این محیا جای من رو تو قلب همه اِشغال نکرده.
من هم همراه مامان و عمه خندیدم و دور از چشم مامان که همیشه آماده به خدمت بود برای دادن درس اخلاق و توبیخم برای رفتارهای بچگانه، برای عطیه شکلکی درآوردم و لب زدم:
-حسود هرگز نیاسود.
البته از شکلکهای مسخرهی عطیه هم بینصیب نموندم.
***
romangram.com | @romangram_com