#به_همین_سادگی_پارت_358
-امیرعلی این چه حرفیه؟! من اصلا منظورم این نبود.
نگاهش ته مایه دلخوری داشت.
-پس این حرف یعنی چی؟
با انگشت اشارهم بین دو ابروش رو ماساژ دادم تا اخمهاش باز بشه و موفق شدم.
-آها حالا شد؛ یعنی اینکه دوست دارم به جاش برم یه سفر معنوی و زیارتی.
-اون وقت نمیشه این سفر رو بعدش رفت؟
-خب چرا، ولی من دوست دارم به جای جلسهی عروسی که فقط چند ساعته و فقط چند عکس ازش یادگار میمونه و نمیفهمی چهطوری این ساعتها میره، برم یه سفر زیارتی و یه قلب عاشق هدیه بگیرم و برای اول زندگیمون کلی دعا جمع کنم؛ برای خوشبختی و کنار هم بودن.
چشمهاش و لبهاش یه عاشقانهی خاص به آدم القا میکرد.
***
این خیابون به معنای واقعی کلمه بهشت بود، بینالحرمینی که آرزوش رو داشتم.
romangram.com | @romangram_com