#به_همین_سادگی_پارت_354
-خب معلومه، شک داری؟
به جای جواب نگاه عاشقانهای مهمونم کرد، من هم برای فرار از اون نگاه که بیتابم میکرد آلبوم رو بستم و لبهام آویزون شد.
-خیلی بیمعرفتی، یه عکس از من نداشتی.
یه بـ ـوسهی کوچیک مهون لبهای برگشتهم شد و من هر دفعه باید دلم میلرزید.
-مگه تو داشتی؟
سعی کردم سرم بالا نیاد و نگاه امیرعلی الان مطمئناً شیطنت داشت، درست مثل صداش.
-خب معلومه.
- شوخی میکنی؟ از کجا اون وقت؟
روی جلد آلبوم که پر از گلهای رنگی بود، با انگشتم خطوط فرضی کشیدم.
-یه عکس خانوادگی تو رو از توش جدا کردم.
romangram.com | @romangram_com