#به_همین_سادگی_پارت_353
لبم رو گزیدم.
-امیرعلی باور کن به تو نمیخندیدم، یاد خودم افتادم که اون روز چه گریهای کردم برات.
-گریه کردی؟ چرا؟
موهام رو زدم پشت گوشم و خیره شدم به عکس سربازیش.
-خب تو اون روز از من دور میشدی، بعد هم کچلت کرده بودن من هم کلی گریه کردم.
- حالا از دوریم گریه میکردی یا به خاطر کچل و زشت شدنم؟
اخم مصنوعی کردم و امیرعلی منتظر نگاهم کرد.
-خب معلومه چون دور میشدی دیگه.
-پس یعنی همه جوره دوستم داری دیگه؟
موهاش رو به هم ریختم، امیرعلی رو جدی نمیخواستم.
romangram.com | @romangram_com