#به_همین_سادگی_پارت_345


-حیا کن، الان تو باید خجالت بکشی. خوبه عمه سپرد به من که دوستانه مثلا مزه‌ی دهنت رو بفهمم اگه الان خودش بود که آبرو واسه‌ت نمونده بود.

-حالا یعنی الان بیام بیرون، باید مثل رنگین‌کمون رنگ به رنگ بشم؟

-بله لطفا اگه نمی‌خواین دستتون رو بشه.

دست‌هاش رو به هم کوبید و ذوق کرد.

-آخ جون حالا کی قراره بیان؟ علی خواسته غافلگیرم کنه.

با تاسف براش سر تکون می‌دادم که بالشت مخمل بنفش کنارش رو زد بهم.

-برای خودت متاسف باش، بعدش هم پاشو برو دیگه. برو جواب مثبتم رو اعلام کن من هم ببینم می‌تونم با این لوازم آرایشی کاری کنم صورتم خجالت‌زده به نظر بیاد یا نه، پاشو.

-بی‌چاره علی‌آقا، چی بکشه از دست تو.

-مطمئن باش به پای داداش بدبخت شده‌ی من نمی‌رسه.

براق شدم بپرم بهش که بالشت رو سپر خودش کرد و مشتم به جای شونه‌ش نصیب بالشت شد و اون هم هرهر خندید.

romangram.com | @romangram_com